کهیعص
(( کربلا - هلاکت - یزید - عطش - صبر )) 
قالب وبلاگ

ابوالحسن مدايني مي‏گويد: امام حسن و امام حسين عليه‏السلام و عبدالله بن جعفر به قصد زيارت خانه خدا رهسپار شدند. در بين راه تمام زاد و توشه‏ي آن‏ها که بر شتري حمل مي‏کردند از بين رفت و گرسنه و تشنه و بدون توشه به راه خود ادامه دادند تا به خيمه پيرزني رسيدند و از او کمک خواستند. پيرزن در جواب آن‏ها گفت: غير از يک گوسفند که در پيش من است چيز ديگري ندارم، اگر مي‏خواهيد آن را بکشيد تا براي شما طعامي آماده کنم. آن‏ها آن گوسفند را کشتند و پيرزن از گوشت آن گوسفند طعامي آماده کرد و ايشان از آن طعام خوردند و سير شدند، سپس کمي استراحت کردند و بعد از رفع گرسنگي و تشنگي براي سفر آماده شدند. قبل از حرکت به پيرزن گفتند: ما از قبيله قريش هستيم و از مدينه جهت زيارت به مکه حرکت مي‏کنيم، اگر سلامت به ديار خود برگشتيم، پيش ما بيا تا به تو احسان و نيکي کنيم. آن گاه خداحافظي کردند و به راه خود ادامه دادند. 

بعد از مدتي آن پيرزن که به اتفاق همسرش زندگي مي‏کرد و براي گذران زندگي و معاش خود پشکل شتر به مدينه برده و مي‏فروختند و خيلي محتاج و تنگ دست شدند و براي رفع احتياج خود به طرف مدينه حرکت کردند. 

 

32.jpg

 
 

ادامه مطلب

[ جمعه 13 آذر 1394  ] [ 2:47 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

عالم بزرگوار شهيد محراب حضرت آيةالله سيد عبدالحسين دستغيب رضي الله عنه در کتاب داستان‏هاي شگفت نقل مي‏کند: در اوقات مجاورت در نجف اشرف در ماه محرم سال 1358 از طرف حکومت وقت عراق، قمه زدن، سينه زدن و بيرون آمدن دسته‏هاي عزاداري منع شده بود. در شب عاشورا براي اين که در حرم مطهر و صحن شريف سينه زني نشود، از طرف حکومت عراق از همان شب اول، درهاي حرم و رواق و درهاي صحن را قفل کردند. آخرين دري را که مشغول بستن آن بودند در قبله بود که يک لنگه آن را بسته بودند، ناگهان جمعيت دسته سينه‏زن هجوم آوردند و وارد صحن شدند و به طرف حرم مطهر آمدند و در همان ايوان، مشغول عزاداري و سينه زني شدند. 

 

57.jpg


ادامه مطلب

[ جمعه 13 آذر 1394  ] [ 2:46 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: در آن هنگام که آقا اباعبدالله عليه‏السلام به شهادت رسيدند، يک نفر از لشکر عمر سعد، شخصي را ديد که به شدت فرياد مي زند. گفتند:اي مرد! بس کن اين همه ناله و فرياد براي چيست؟

آن مرد گفت: چگونه ناله و فرياد نزنم در حالي که پيغمبر خدا را مي‏بينم که ايستاده و به آسمان نظر مي‏کند و مي‏ترسم که از خدا بخواهد و در حق ما نفرين کند و هلاک شويم.  بعضي از افراد لشکر به همديگر گفتند: اين مرد: ديوانه شده و سخن بيهوده مي گويد. گروهي ديگر که به آن‏ها توابين مي‏گويند از اين کلام متنبه شدند و گفتند: به خدا قسم! ستم بزرگي بر خود کرديم و به خاطر خشنودي ابن‏زياد، سيد جوانان اهل بهشت را کشتيم، سپس در آن جا توبه کردند و عليه ابن‏زياد جنگيدند. به امام صادق عليه‏السلام عرض شد: صاحب آن ناله چه کسي بود؟

حضرت فرمودند: ما او را کسي جز جبرئيل عليه‏السلام نمي‏دانيم و اگر خداوند به او اجازه مي‏داد، فريادي مي‏زد که روح آن‏ها از بدنشان خارج مي‏شد و وارد آتش جهنم مي‏شدند؛ ولي خداوند براي اين که بر گناهانشان بيفزايد و عذابشان بيشتر شود به آنان مهلت داد. ( منتهي الامال، ج 1، ص 727. )

 

33.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 53 و 54


ادامه مطلب

[ جمعه 13 آذر 1394  ] [ 2:42 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

جناب آقاي محمد شريف رازي نقل مي‏کند: پس از گذشت دو سال از سفر به عراق که ناموفق بودم، يک سال بعد از حادثه‏ي شهريور 1920 بود که براي زيارت عتبات عاليات شوق عجيبي به من دست داد به طوري که نمي‏توانستم يک لحظه اين جريان را از خود دور کنم. به  همين دليل به فکر دومين سفر افتادم. براي رسيدن به اين امر بزرگ، دست توسل به سوي امام حسين عليه‏السلام دراز کردم و براي خواندن زيارت عاشورا آماده شدم و هر روز علاقه‏ي من نسبت به اين کار بيشتر مي‏شد. اين علاقه و شور موقعي بود که به دليل جنگ جهاني دوم و ورود نيروهاي متفقين به خاک ايران و عراق و رابطه ميان دو کشور همسايه، اجازه‏ي مسافرت به کسي داده نمي‏شد؛ اما من به مرحله‏اي از بي‏قراري رسيده بودم که راحتي و آسايش خاطر را از دست داده بودم و همواره در انديشه سفر به کربلا و نجف و کاظمين بودم. در همان دوران، شبي در عالم خواب ديدم که به کربلا مشرف شده‏ام و در اوج سرور و شادماني به حرم پيشواي آزادگان حضرت امام حسين عليه‏السلام شرفياب شدم در آستان مقدس آن حضرت، يکي از خدمتگزاران دستم را گرفت و گفت: دوست عزيز! مي‏خواهي امام حسين عليه‏السلام را زيارت کني يا قبر و ضريح منور ايشان را، او من را به سرداب مقدس که زير ساختمان حرم مطهر بود، برد و قبر شريف امام حسين عليه‏السلام را نشانم داد و گفت: مولايت را زيارت کن. هنگامي که نگاه کردم: گويي قبر گشوده شد و امام حسين عليه‏السلام را ديدم که فرزند بزرگوارش علي اکبر عليه‏السلام پايين پاي مبارکش بود و طفل شش ماهه‏اش علي اصغر عليه‏السلام روي سينه‏ي پاکش. ناگاه از خواب بيدار شدم؛ اما ديدگانم گريان بود و قلبم سوزان و در همان حال اين شعر را سرودم. 

 

59.jpg

 

به جز حسين مرا ملجأ و پناهي نيست  

در اين عقيده يقين دارم اشتباهي نيست 

 

ره نجات حسين است و دوستي حسين 

به سوي حق به جز از اين طريق راهي نيست 

 

اگر تو حکم غلامي من کني امضا

به هيچ محکمه خوفم زد او گاهي نيست ( کرامات الصالحين، ص 25 - 26 به نقل از کتاب کرامات امام حسين عليه‏السلام. )

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 80 تا 82


ادامه مطلب

[ جمعه 13 آذر 1394  ] [ 2:41 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

در بعضي از کتب معتبره روايت شده است که هند زن يزيد گفت: وقتي سر شهداي کربلا را به شام آوردند، شبي در خواب ديدم که دري از آسمان گشوده شد و فوج فوج ملايکه نازل شدند و در برابر سر مبارک حضرت امام حسين عليه‏السلام ايستادند و گفتند: «السلام عليک يا اباعبدالله، السلام عليک يابن رسول الله». ناگاه ديدم ابري از آسمان پايين آمد در حالي که مردان زيادي روي ابر بودند و در ميان ايشان مردي بود در نهايت نور و صفا، وقتي آن ابر روي زمين رسيد، آن مرد دويد و خود را به آن سر منور رسانيد. او لب و دندان آن سر را مي‏بوسيد و نوحه و زاري مي‏کرد و مي‏گفت: اي فرزند عزيزم! تو را از آب فرات منع کردند: مگر تو را نشناختند؟ من جد تو هستم، رسول خدا و اين پدر تو است علي مرتضي و اين برادر تو است حسن مجتبي و اين‏ها عموهاي تواند، جعفر طيار و عقيل و حمزه و عباس و يک يک اهل بيت عليهم‏السلام را نام مي‏برد. هند گفت: من از وحشت، هراسان و ترسان بيدار شدم. وقتي نزد سر آن بزرگوار رفتم، ديدم که نور از آن سر منور به آسمان بالا مي‏رفت. رفتم يزيد را بيدار کنم و او را از خواب خود مطلع گردانم، او را در جاي خود نيافتم.

 

60.jpg

 

هنگامي که جست و جو کردم ديدم که به خانه‏ي تاريکي رفته و رو به ديوار نشسته و در نهايت بيم و اندوه و خوف مي‏گويد: من را با حسين عليه‏السلام چه کار بود؟ وقتي خوابم را برايش تعريف کردم غم و بيم او دو چندان شد. سپس سر به زير افکند و جواب نداد. 

 

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 82 و 83


ادامه مطلب

[ جمعه 13 آذر 1394  ] [ 2:33 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

هنگامي که حضرت آدم عليه‏السلام به عرش نگاه کرد و نام‏هاي پنج تن آل عبا را ديد جبرئيل آن‏ها را به او معرفي کرد و گفت: براي اين که توبه‏ات قبول شود اين مطالب را بگو: «يا حميد بحق محمد و يا عالي بحق علي و يا فاطر بحق فاطمه و يا محسن بحق الحسن و يا قديم الاحسان بحق الحسين». هنگامي که حضرت آدم عليه‏السلام پنجمين نام آل عبا را بر زبان آورد،  اشک از گونه هايش سرازير شد و قلب او اندوهگين گرديد و گفت: چرا وقتي نام پنجمين نفر را بر زبان آوردي قلبم آزرده شد و اشک از ديدگانم جاري شد؟

در آن لحظه جبرئيل عليه‏السلام شروع کرد به نوحه سرايي درباره‏ي مصائب امام حسين عليه‏السلام و آدم عليه‏السلام به همراه فرشتگان همگي گريستند. آن گاه جبرئيل عليه‏السلام گفت: بر فرزندت حسين عليه‏السلام در راه حق و عدالت، مصيبتي فرود مي‏آيد که همه مصائب، در برابر آن کوچک است. حضرت آدم عليه‏السلام پرسيد: آن مصيبت چيست؟ جبرئيل عليه‏السلام گفت: او تنها و غريب و بدون هيچ يار و ياوري و با لب تشنه به شهادت مي‏رسد.اي کاش آن امام را در سرزمين کربلا مي‏ديدي که از شدت تشنگي، فريادش به آسمان بلند بود؛ اما کسي جز شمشيرها به کمک او نمي‏شتابد. سر او را از قفا مي‏برند و خيمه‏ها و حرم او را غارت مي‏کنند و سر مقدس او و اصحاب و يارانش را به همراه بانوان حرمش در شهرها مي‏گردانند. ( ويژگي‏هاي امام حسين عليه‏السلام. )

 

34.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 54 و 55


ادامه مطلب

[ جمعه 13 آذر 1394  ] [ 2:31 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

مقدس اردبيلي مي فرمايد: آمدم كربلا زيارت اربعين بود از بسكه ديدم زائر آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم با اين طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشويم .
گفتم : همين گوشه صحن مي ايستم زيارت مي خوانم ، طلبه ها را دور خودم جمع كردم يك وقت گفتم : طلبه ها اين آقا طلبه اي كه در راه براي ما روضه مي خواند كجا است ، گفتند: آقا در بين اين جمعيت نمي دانيم كجا رفته است .

 

 14.jpg

 

 

ادامه مطلب

[ جمعه 13 آذر 1394  ] [ 2:25 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

مرحوم حاج ميرزا حسين نوري (اعلي الله مقامه الشريف) فرمودند: يکي از برادرانم مهري از تربت آقا امام حسين عليه‏السلام داشت که با آن نماز مي‏خواند و بعد از تمام شدن نماز در جيب خود مي‏گذاشت. وقتي او قبا مي‏پوشيد جيب‏هاي آن به پشت ران او مي‏افتاد و والده‏ام اين  مطلب را به او گوش زد کرد و به او گفت: چرا به تربت آقا امام حسين عليه‏السلام بي‏حرمتي مي‏کني؟ شايد يک وقت روي جيب خودت بنشيني و اين مهر بشکند و زير پايت بيفتد. 

 

35.jpg


ادامه مطلب

[ جمعه 13 آذر 1394  ] [ 2:04 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

چون مدتي گذشت دانسته شد كه طاق روي سردابها در اثر كثرت عبور مردم آن توانائي تحمل را ندارد و ممكن است فرو ريزد و سبب زحمت و هلاكت شود. 
لذا شيخ امر فرمود: كه طاق را بردارند و از نو با استحكام بيشتري بنا كنند و چون جماعت بسياري در سردابها دفن شده بودند امر فرمود: سردابي را خراب كنند و بنا نمايند بعد سرداب ديگر و هر سردابي را خراب مي كردند يك نفر پائين مي رفت و خاك بر جسد مرده مي ريخت به مقداري كه كشف نشود هتك حرمت اموات نگردد پس مشغول شدند تا رسيدند به سردابي كه مقابل ضريح مقدس بود چون پائين رفتند براي پوشانيدن جسدها ديدند تمام جسدهائي كه در اين قسمت هست سرهايشان كه در جهت غرب بوده بجاي پايشان كه رو به قبر شريف بوده قرار گرفته و پايشان به سمت غرب است .

 

 18.jpg

 

ادامه مطلب

[ جمعه 13 آذر 1394  ] [ 1:55 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

حضرت زکريا عليه‏السلام از خداوند تعالي خواست که اسماء پنجگانه را به او بياموزد، خداوند متعال حضرت جبرئيل عليه‏السلام را به سوي او فرستاد تا اسماء پنجگانه را به او ياد دهد. وقتي حضرت زکريا عليه‏السلام نام مبارک رسول خدا صلي الله عليه و آله و علي و فاطمه و حسن عليهم‏السلام را بر زبان آورد، غم و اندوه از او برداشته شد، در اين هنگام وقتي نام حسين عليه‏السلام گفته شد، بغض گلويش را گرفت و بسيار تعجب کرد و خطاب به خداوند عرض کرد: پروردگارا! چرا هنگامي که نام چهار تن از آن‏ها را بر زبان آوردم از غم و اندوه خويش خلاص شدم و آرامش خاصي به من دست داد، اما وقتي نام مبارک امام حسين عليه‏السلام را بردم اشک از ديدگانم سرازير شد و غم من بيشتر شد؟ سپس خداوند متعال او را از حوادث عظيم و غم و اندوهي که بعد از او رخ مي‏دهد باخبر کرد و فرمود: «کهيعص»؛ «کاف» نام کربلا است، «ها» به شهادت و اسارت خاندان رسول خدا صلي الله عليه و آله اشاره دارد، «يا» اشاره به يزيد ملعون است، «عين» اشاره به عطش امام حسين عليه‏السلام است و «صاد» به صبر در راه حقيقت اشاره دارد. هنگامي که حضرت زکريا اين واقعه بزرگ را شنيد، سه روز مسجد را ترک نکرد و از ورود مردم جلوگيري کرد و براي امام حسين عليه‏السلام گريه و ناله کرد و براي او عزاداري کرد و فرمود: چگونه غم  و اندوه اين مصيبت سخت را بر او فرو مي‏فرستي؟ آيا بر علي و فاطمه عليهماالسلام لباس عزا مي‏پوشاني؟ سپس گفت: خداوندا! به من پسري عطا کن تا او در زمان پيري، عصاي دست من باشد و مرا به او علاقه‏مند ساز. سپس خداوند حضرت يحيي عليه‏السلام را به او عطا کرد و در مصيبت و شهادت فرزندش گرفتار کرد. ( بحارالانوار، ج 44، ص 223. )

 

36.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 57 و 58


ادامه مطلب

[ جمعه 13 آذر 1394  ] [ 1:54 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

درباره وبلاگ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ كهيعص [١٩:١] ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا [١٩:٢] إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا [١٩:٣] . . (سوره مبارکه مریم) ***عضو باشگاه راسخون بلاگ***
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 16266 نفر
كل مطالب : 194 عدد
تعداد نظرات : 15 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 9 آبان 1394  عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 11 آبان 1395 
امکانات وب
روزشمار محرم عاشورا دانشنامه عاشورا